إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَيرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ (نور/11
مسلما کساني که آن تهمت عظيم را عنوان کردند گروهي (متشکل و توطئهگر) از شما بودند؛ اما گمان نکنيد اين ماجرا براي شما بد است، بلکه خير شما در آن است؛ آنها هر کدام سهم خود را از اين گناهي که مرتکب شدند دارند؛ و از آنان کسي که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظيمي براي اوست!
ای خدایی كه صبح روشن را با نطق فصیح اشراق و زبان گویای نور هویدا ساختی و شب تار را با قطعات سیاه ظلمت هول انگیز به عالم فرستادی.
ای خدایی كه مرا در مهد امن و امان لطف و كرم به خواب بردی و به انواع نعمت و احسان باز بیدار كردی و دست بدخواهان را به قدرت خود از من كوتاه گردانیدی. شكر شكر شكر
آنهايي كه اين حقير را ميشناسند ميدانند كه خداوند مهربان چه لطف بزرگي به من كرده و چگونه مرا از چنگ اربابان زور و قدرت كه مرا قرباني اهداف شيطاني و دنياپرستانه اشان كرده بودند نجات داد و ننگ اين تهمت را داغي بر پيشاني چركينشان كرد تا همه آنها را آنگونه كه هستند بشناسند.
خداوند ياور مظلوم است و او را نجات ميدهد من به دستور خدايم از حق خودم گذشته ام و آنها را بخشيده ام آنها خود دانند و خداوند منتقم بزرگ.
اين جهار سال گذشت و خدا ميداند كه چگونه گذشت .چه بر سر من و خانواده ام آمد . به چه جرمي و به كدامين گناه؟آيا اين ننگ بر چهره كثيفشان پاك ميگردد كه آبرو و زندگي چندين خانواده را فداي حفظ مقام و مؤقعيت خود و اربابان بيدينشان كردند ؟ آيا اين مقام دنيايي برايشان پايدار است؟
خدایا، درود فرست بر آن رسولی كه در تاریكترین شب شرك و ضلالت خلق را به راه توحید و معرفت دعوت كرد و اشرف اسباب دعوت و رشته محكم هدایت یعنی قرآن را وسیله آن گردانید.
"خدايا, ترا شکر می کنم که مرا با درد اشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و ناخالصی های وجودم را در اتش درد بسوزانم.....خدايا, ترا شکر می کنم که مرا در اتش عشق گداختی و همه موجودات وخواستنی ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بی مقدار کردی تا از کنار هر حادثه وحشتناک ,ارام بگذرم دردها, تهمت ها, ظلم ها, فشارها و شکنجه ها را با سهولت تحمل کنم.خدايا, مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيبای ترا مشاهده کنم.....خدايا, پستی دنيا را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق و برق عالم خاکی, مرا از ياد تو دور نکند.....خدايا, دلم از ظلم و ستم گرفته, ترا به عدالتت سوگند می دهم مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده...خدايا, بسوی تو می ايم ,از عالم و عالميان می گريزم, تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده". دکتر شريعتی.
خداوند كه خودش فرموده"از من بخواهيد تا به شما پاسخ گويم"يا"قبول دعا را بر خود واجب كرده است"و جايي كه دعاي ما مستجاب نمي گردد بدون دليل است و نشانه اي از خلف وعده خداوند در موارد ذكر شده فوق است؟
ميگويند عدهاي جهت دعاي طلب باران به يك صحرا رفتند و تنها يك پسر بچه بود كه با خود چتر برداشته بود و اين يعني ايمان كامل.
يك مثال از مردم پاك و بي آلايش روستاهاي خودمان بيان ميكنم.در همين روستا اگر يك ملا براي انساني يا حتي حيوان مريضي دعا مي كرد خيلي زود بهبودي حاصل ميشد و يا اگر حيواني گم مي شد يا در كوه ميماند يك نفر براي در امان ماندن از حمله درندگان براي آن دعاي دهن بند ميخواند و آن حيوان بدون اينكه آسيبي ببيند سالم به دست صاحبش ميرسيد و حتي يك مورد نيز خلاف اين امر ثابت نگرديده است.
اينها همه بعلت ايمان و اتقاد راسخي بوده كه به دعا داشته اند. ايمان و اعتقاد چيزي است كه حالا عده اي به اصطلاح روشنفكر و تنبل براي فرار از بار مسئوليت مؤمن و مسلمان بودن آنرا خرافات مينامند.
آيا ما نقش معنويات را در زندگي خود ميتوانيم انكار كنيم؟پس بايد با ياد خداوند و قرآن و امامان و قيامت زندگي را سپري كنيم و گول اين شياطين منحرف را كه خودشان هم ميدانند دروغ ميگويند نخوريم.يا حق
هویت مقوله ای تاریخی و اجتماعی است که در بستر زمان شکل می گیرد. با شناخت و بررسی تاریخ گذشته و اجتماع کنونی و زندگی و شرایط زمان حال است که ما می توانیم نیازهای آینده و مسیر فردایمان را بهتر شناخته ، در مسیر آن گام نهیم.
طی قرون اخیر از تاریخ معاصر ایران زمین و به ویژه تاریخ چند دهه اخیر دوری اقوام ایرانی و نسل های جدید فرزندان ایران از هویت و ریشه های واقعی شان ملموس تر است و گویی در بستری معین و طرح ریزی شده هویت زدایی صورت می گیرد و بحران بزرگ آینده ایران و اقوام ایرانی را رقم می زند.
افتخار به داشته ها و عناصر تشکیل دهنده هویت و شخصیت اجتماعی و فرهنگی ایرانی و اقوام ایرانی،واپسگرایی خوانده می شود و تمایل به استقرار الگوهای غیر ایرانی و غیر قومیمان نماد مدنیت و خرد ورزی قلمداد می گردد !!
در این میان شرایط و اوضاع قوم بزرگ لر به عنوان یکی از اصیل ترین و ریشه دارترین اقوام ایرانی که قدمت هستی و چیستی آن به هزاره ها می رسد بحرانی تر است.
اقوام کرد – لر و قشقایی سه تیره کهن ایران زمین هستند که در شکل گیری این تمدن بزرگ نقش بسزایی داشته اند . قومی بزرگ که آوازه رشادت های دلاورمردان و شیرزنان آن در پاسداری از فرهنگ رخشای ملی ، دفاع از وجب به وجب خاک میهن در برابر هر عنصر ضد ایرانی ، آداب و فرهنگ همه انسانی ، معرفت و شرافت آن نه تنها در تاریخ طنین انداز است بلکه تبلور عینی آن در هر برهه از زمان و مکان ملموس و در دسترس است. قومی زاگرس نشین که وجب به وجب خاک خاستگاهش گنج است. سرشار از ثروت های طبیعی خدادادی ، طبیعت بکر زیبا و پر داشته است.
سرزمینی به وسعت از لرستان با فرهنگ تا خوزستان خونگرم ، ایلام قهرمان ،چهارمحال و بختیاری گرد نشین تا کهگیلویه و بویراحمد دلاور است.مردمانی با فرهنگ ،دلیر،اصیل ،شریف و سخت کوش که همواره مورد بی مهری و ستم دستگاههای حاکمه بوده اند و ... یاد و ذهن فرزند قوم لر ستم بی حد و حصر خاندان نانجیب و بی هویت قاجار و ستم بر تنها حاکمیت قوم بزرگ لر زدوده نشده است . اما بودند دلاور مردان و شیرزنانی که با احساس مسئولیت در پیشگاه قوم و ملت و هویت خویش مردانه آهنگ نبرد کردند و در مقابل نظامات زورگو و هویت زدا ایستادند .
آری، فرزندان قوم لر سرفراز ایستاده اند در تاریخ! از آریوبرزن و رزم بی امان آن بزرگ سردار ایرانی و لر در برابر یورش ناجوانمردانه اسکندر گرفته تا وکیل الرعایای زند ، والی لرستان تا علی قلی خان سردار اسعد بختیاری و نقش حساس و ممتاز او در حاکمیت مشروطیت و رهایی از استبداد محمدعلیشاهی و بزرگ مردانی چون عبدالله خان ضرغام پور ،ایل خان بزرگ بویراحمدی و قبادخان سی سختی و بسیار دیگر فرزندان قوم لر که همواره از فرهنگ و هویت این قوم بزرگ پاسداری کرده و می کنند. به گفته دکتر جمال ودیعی لر از نژاد آریایی است که در تاریخ باستان به نام کاسیت ها نامیده می شدند , کاسیت یا مردمان چهار هزار سال پیش لرستان تا پایان دوره شاهنشاهی هخامنشی در سرزمین کوهستانی حکومت داشتند و از شمال ایران , کوههای قفقاز پیش از اقوام ماد و پارس به جنوب غربی ایران مهاجرت کردند , لرها نیز مانند اقوام کرد , پارس , بلوچ و . . . حاصل اختلاط اقوام آریایی نژاد هستند .
بسیاری از واژه های لری ریشه باستانی دارند.در میان گویش های جنوب غرب ایران،گویش لری بزرگترین و ژرفترین رابطه را با زبان فارسی دارد و به تبعه زبان فارسی،دنباله پارسی میانه می باشد. بررسی گویش لری مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد نکاتی چند را آشکار می سازد. نخست اینکه گویش لری دیرتر و کمتر تحت تاثیر زبانهای بیگانه قرار گرفته است و سپس اینکه گویش مردم این سامان با گویش های سایر لرهای ایران اختلاف ریشه ای ندارد و آخر اینکه بسیاری از واژگان فارسی در این گویش پرکاربرد هستند. گویش لری مردم این سامان شاخه ای از فهلویات ( زبان پهلوی باستان ) است و قرابت و هم ریشگی با زبان فارسی دری دارد و آکنده از واژه ها و ریشه های افعال پهلوی ساسانی است.
Pasted from <http://www.balabarz.blogfa.com/post-18.aspx>
همچنين موقعيت آبپرده را در ويكي مپيا ببينيد
خیلی دلم گرفته ولی ایندفعه به خاطر مشکلاتم نیست . مشکلات حل میشه .
وقتی خوب فکر میکنم میبینم ما آدما چقدر پررو هستیم همه کاری میکنیم تا برامون یه مشکل پیش میاد مومن میشیم و دست به دامن خدا میشیم . چرا؟
خدایا: دلم گرفته
خدا با من آشتی میکنی؟ خدا جون میدونم بنده خوبی نبودم.نیستم خدا دیگه خودم هم نمیتونم برای خودم کاری انجام بدم فقط کار خودته . خدای خوبم با من قهر کردی؟ مگه میشه تو با بندت قهر کنی میدونم اشتباه کردم خوب تو ببخش . خودت یه نظری کن میدونی که چقدر دوست دارم آدم بشم اگه تو هم ولم کنی که دیگه کسی رو ندارم الان یه کوچولو نگام کن ببین چقدر تنهام !!! ببین اگه دستمو نگیری فنا میشم اگه تو هم منو فراموش کنی دیگه پیش کی برم؟ من که جز تو کسی رو ندارم . همه کسم تویی . خدا جون منم دل دارم ببین گرفته!! رفتم پیش امام رضا میدونم آقا از رفتنم خوشحال نشد میدونم اون فضای ملکوتی رو به هم زدم خوب میخواستم حرف دلم رو بش بگم ولی .... خودت نظری کن خدای مهربونم تو گفتی هیچی به اندازه اشک چشم بنده گناهکار و پشیمونم برام ارزش نداره خدایا به همین اشکهام قسمت میدم کمکم کنی و پر رویی منو ببخشی......منو ببخش که اینجوری باهات حرف میزنم به خودت قسم قصد جسارت ندارم تو خودت با مهربونیات منو پررو کردی خدایا تنهام نذار و دستم رو بگیر.... خدایا منو حتی برای یه لحظه رها نکن .
Pasted from <http://gigadownload.blogfa.com/>
رقص در قشقایی
دکتر مهدی پیروز نیا ]
یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین مطرح است که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش، رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد . رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ تمامی عشایر به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است . از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .

ادامه مطلب
« براي شناخت هر جامعه اي ، موقيت زيستي و تأثيرات محيط در روند تكامل حياتي آنان اهميت زيادي دارد ، زيرا دانشمندان جامعه شناس از ديرباز عدم رشد تمدن و پيشرفت انسانها را در بعضي از جوامع عقب مانده تنها به شرايط جغرافيايي و اقليمي آنان وابسته دانسته اند.
گروهي معتقدند كه محيط طبيعي انسان و خصوصيات نژادي شرايط زندگي اجتماعي را تعيين مي كند . ايل قشقايي هم همچون ديگر گروهها از تاثير عوامل طبيعي بر كنار نبوده و از اين قاعده مستثني نيست . محيط طبيعي و تحولات فكري مردم قشقايي به خوبي توانسته به شهر نشيني و تمدن آنها كمك كند ، اما موقعيت شغلي و نوع خاص زندگي به شباني عادتشان داده ، اگر چه عده اي به شهرها مهاجرت كرده اند ، اما اكثريت هنوز به صورت چادرنشيني زندگي مي كنند و در كوچ دائم هستند .
انسان هر چه ابتدائي تر باشد ، بيشتر مي تواند عناصر محيط طبيعي را در خود منعكس سازد . كوهستانهاي سرسبز و دشت هاي وسيع ، گروههايي را به دامداري كشانده و موقعيت شغلي و راه امرار معاش زندگي پرتحرك شباني را برايشان به وجود آورده كه نتيجه اش مردان خشن ، جنگي ، دايره هاي سركوبگرانه و اخلاقيات خاص است .
بر طبق يك اصول كلي ، ابزار كار و وسائل زندگي مستقيماً با مشخصات محيط زيست رابطه دارد ، به طوريكه مردم كوهستان در غار ، و مردم جنگل در پناه درختان و مردم سيار ايل قشقايي در زير سيه چادرهاي سياه و بر حسب منابعي كه در دست دارند زندگي مي كنند و ابزار زندگي را مي سازند .
پيوستن عده اي از مردم ايلات به شهرها و پيشرفت آنان در زمينه هاي مختلف علمي و تغيير خصوصيات اخلاقي آنها نشان مي دهد كه رابطه انسان و محيط طبيعي اش كاملاً منطقي است و چه بسا دو يا چند قبيله و نژاد مختلف در يك نقطه جغرافيايي زندگي مي كنند ولي رفتار اجتماعي آنان متعادل و يكنواخت است.
3
معمولاً طبيعت ، نيروهاي خود را به انسان تقديم مي كند ولي هر جامعه اي موافق فكر و فرهنگ خود از اين نيروها بهره مي گيرد ؛ اينكه چرا اكثريت مردم اين قشقايي از خانه بدوشي دست بر دار نيستند ، امري است كه تا حدودي به فرهنگ فكري و اوضاع اقتصادي زندگي شباني آنان بستگي دارد . در اين مورد طبق تحقيقات و بررسيها حدود 80% مردم ايل نمي دانند وقتي به شهر رفتند از نظر مادي و امرار معاش ، چه كاري بايد انجام دهند ، زيرا خود مي دانند در حرفه ها و مشاغل شهري و تكنيك و فنون جديد مهارت ندارند و 20 % بقيه آنقدر دچار فقر فرهنگي هستند كه فكر مي كنند هدف خلقت آنان فقط حركت و كوچ و رنج و زحمت و اين نوع زندگي بوده است .
ظاهراً مردم شهر نشين فكر مي كنند عشاير سيار در يك محيط طبيعي باز و آزاد و پر از نعمات زندگي مي نمايند ، اما واقعيت چيز ديگري است . فقط عده قليلي از نظر غذا و بهداشت ممكن است مشكلي نداشته باشند ، بقيه بر طبق اصل جبر طبيعت و سرنوشت تاريخي آن كوچ دائم را با تمام مشكلات و كمبودهاي آن برگزيده اند.
كوهپايه هاي جنوبي زاگرس و جلگه هاي همجوار آن تا دشت هاي شمالي فارس و دامنه هاي زرد كوه در مسيري كه حدود 600 كيلومتر مسافت دارد ، ساليانه دوبار توسط اين كاروان بزرگ يعني چادرنشينان قشقائي پيموده مي شود و گاه بنابر موقعيت جوي اين فاصله تا دوبرابر افزايش مي يابد . ذكر چگونگي كوچ و مناظر طبيعي اين مسافت طولاني ، جالب توجه است ، زيرا اين مناظر و چشم اندازهاي كوهستاني و دره هاي صعب العبور ، در طرز زندگي و اخلاق مردم و اوضاع اقتصادي ايل اثرات فراواني داشته و دارد .
ايل قشقائي كه قوم ابتدائي و عقب مانده اي است ، در سرزمين هاي خشك جنوب به اقتضاي فرهنگ ساده خود و مطابق با خصوصيات محيطي خويش زندگي مي كند ، طي صدها سال تغيير قابلي نكرده و هنوز هم براي تامين خوراك دام تمامي سال در كوچ است و از چهارپايان براي حمل و نقل استفاده مي كند ، چادرهاي ساده قديمي هنوز خانه و آشيانه
مردم ايل است و قوانين خاصي كه براي خود داشته اند هنوز جاري است .
وقتي تاريخ تكامل اجتماعي آنان را بررسي كنيم ، مي بينيم كه بايستي حداقل نوع دامداري سيار آنها تغيير كرده باشد ، زيرا آنان ، بخوبي قادر بودند زمين هاي مسير خود را در اختيار بگيرند و يا با قيمت مناسب خريداري نمايند . اما جز معدودي انگشت شمار ، بقيه حتي از مراتع طبيعي هم محرومند .
محروميت از فرهنگ اجتماعي و پيشرفت هاي اقتصادي موجب عقب ماندگي فكري و ذهني مي گردد ، چادر نشنينان قشقايي كه دچار ركود فكري هستند ، متجدد نيستند ولي بينش والا و روشنگري دارند ، كه تا حدي تحت تاثير احساسات است و انديشه احساسي بر تفكر عقلاني و منطقي ميچربد .
همانطوري كه انسان متمدن و متجدد تفاوت دارند ، هر جامعه دور از فرهنگ مادي را نمي توان بي تمدن خطاب كرد . هر جامعه متمدني ، ماشين ، برق ، اسلحه ، دارو ، دكتر و .... دارد ، ولي هر جامعه اي كه اينها را دارد متمدن نيست ، زيرا با تغيير وسايل زندگي و تجملات ، بينش ها عوض نمي شوند ، فقط ذوق انسان تغيير مي كند و به قول معلم شهيد دكتر علي شريعتي « متجدد بودن ، تغيير ظاهري وسايل زندگي است ، ولي متمدن بودن تغيير تفكر انسان است . »
قشقايي ها هيچگاه بدنبال تجدد نبوده اند ، زيرا اخلاق و روند زندگي آنها با اينگونه مسائل كاملاً مغايرت داشته است . »
ادامه مطلب
سپاس خداوندي را كه سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهاي او ناتوان و تلاش گران از اداي حق او در مانده اند.
آب پرده = خوش آب و هوا
بازدید بدون نظردادن =تنگ نظری
ضمناً از تمام کسانی که نظر داده اند صمیمانه تشکر مینماییم.
یک مطلبی هست که این روزها نقل مجلس ما آبپرده ای ها شده !بله صحبت زمین و افزایش قیمتها
که اگر بخواهد همینطور افزایش پیدا بکند خدا به برادرها رحم بکند
و به خیال سودهای کلان ...
با شیطان معامله می کنند ....
بی آنکه بدانند پایان راه ورشکستگی ست ....!
![]()
![]()

فرماندار شهرستان شيراز:
20 روستا در شيراز از نعمت گاز بهرهمند خواهد شد
خبرگزاري فارس: فرماندار شهرستان شيراز گفت: به ميمنت ايام ميلاد امام رضا(ع) و آغاز هفته بسيج، گازرساني به 20 روستاي شهرستان شيراز آغاز خواهد شد.
به گزارش خبرگزاري فارس در اين پروژه روستاهاي شرغان،مرغان، قلعه نو، كوشك بيدك، پوريان، آبپرده ، حسينآباد ، اقبال آباد،ظفرآباد، كوشك،سنجانك و اسلام نو از جمله روستاهايي است كه عمليات گازرساني در آن آغاز شده است.
باسمه تعالی
روستای آبپرده در بخش مرکزی شهرستان شیراز ودهستان دراک و در 60 کیلومتری شمال غربی شیراز و در مجاورت روستاهای چشمه تلخ و توکل آباد از بخش دشمن زیاری و روستاهاهای قره چمن، کودیان، شول و کلستان قرار داشته و دارای حدود 5000هکتار وسعت و قدمتی طولانی با مردمانی مؤمن،زحمتکش و آرام و با آب و هوایی سرد و خنک ودارای محصولات متنوع و بسیار با کیفیت کشاورزی و تاریخی مشحون از اتحاد،همدلی ودفاع از آب و خاک میباشد.
آنطور که از گفته های بزرگان این خطه بر می آید قبل از شکل ظاهری اخیر این روستا،دو روستای دیگر وجود داشته که یکی این محل فعلی و یکی بالاتر بنام چشمه صفا یا صفایجان بوده که هنوز آثاری از جمله آسیاب آبی آن بجای مانده است.البته در جایی دیگر یک تپه تاریخی دیگر وجود دارد که جزء آثار ملی به شماره16027 ثبت گردیده و حاکی از زندگی مردمانی در این محل بوده که با مشاهده نوع خاکسپاری و سنگ قبرها دین آنها زردشتی تشخیص داده شده است.
اجداد مردمان فعلی این روستا ابتدا در محل چشمه صفا ساکن بوده اند و سپس با آمدن به محل فعلی و احداث ساختمانهایی بصورت قلعه با مصالح سنگ و گچ و چوب ،ساکن شده اند که بقایای اندکی از این قلعه ها هنوز باقیست. سپس با ایجاد امنیت اجتماعی بیشتر اقدام به ساختن ساختمانهای جدید به سبک امروزی نمودند.با قرائت تاریخ سنگ قبرها محل فعلی دارای قدمتی حدود 130سال میباشد.
اکثر مردم این روستا قبل از انقلاب به شیراز مهاجرت نموده و در این شهر ساکن شده اند.
کار اصلی مردم روستا کشاورزی است که در گذشته با دامداری نیز همراه بوده است.اصلی ترین کشت آنها گندم می باشد و همچنین دارای محصولاتی از قبیل سیب وهلو و حبوباتی مثل لوبیا،عدس،ذرت ونخود می باشد.آب کشاورزی توسط پنج رشته قنات و تلمبه های متعدد تامین می گردد.
امکانات این روستا شامل :آب لوله کشی،برق،مخابرات،خانه بهداشت،مدرسه ابتدائی و راهنمائی،مسجد و حسینیه میباشد .
این روستا پنج شهید بزرگوار را به اسلام و میهن بزرگمان تقدیم داشته است. و در کل مردمانی مذهبی و متعصب و دوستدار ائمه اطهار(علیهم السلام) به شمار می آیند
.
بسمه تعالی
یکی دیگر از شخصیتهای مهم آبپرده که دریایی از علم بود و هرگز ادعای دانایی نکرد و هیچ سؤالی از وی پرسیده نشد که نداند و بدور از هر گونه منیت و کبر و غرور با دانسته های خویش زندگی کرد ،مرحوم مؤمن خدایار استوار بود که تمام مردم آبپرده و آنهایی که علاقه ای به دین و معنویت و قرآن دارند ایشان را بزرگ میدانند و همیشه یاد ونام وی به نیکی ورد زبانهاست.
مردم آبپرده در مراسم تشییع پیکر و ختم این مرد بزرگ که در هوایی بارانی و بسیار سرد انجام شد واقعاّ عشق و علاقه خود را نشان دادند و این کار خود را ثواب بزرگ و وظیفه الهی میدانستند.
علاقه وی به دین و قرآن و مسجد و عبادت بر کسی پوشیده نیست .یکی از اهالی نقل میکرد که من خودم دیدم که ایشان در صبحگاه ودر هوای کاملا ًسرد و غیر قابل تحمل زمستانی یخ روی آب را شکست و با آب زیر آن وضو گرفت و به مسجد رفت.
مرگ ایشان نیز مصداق احادیثی شریف ازپیامبرمکرم اسلام (ص)بود که فرمودند : مرگ براى مؤمن ,همانند يك دسته گل خوشبوست.
ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) : عـلاقـه مـندترين شيعيانمان به ما, جان كندنش مانند نوشيدن آب خنك روحـبـخشى است كه يكى از شمادر روز تابستان بنوشد و بقيه آن ها در بسترخود با خوشايندترين حالت مى ميرند,حالتى كه هر يك از شما آرزوى چنان مردنى را مى كند.
خداش با پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و صالحین و شهدا همنشین فرماید.
بسمه تعالی
میخواهم از شخصیتی بنویسم که تمام مردم روستا بنوعی مرهون این شخصند ودر اکثر مواقع بخصوص درحالات روحانی زیارات و نمازهای خود بیاد ایشان هستند و برای علو درجات ایشان بدرگاه خداوند دعا میکنند.
آری سخن از معلم فقید و انسان بزرگ مرحوم علی منوچهری (رحمت الله علیه)میباشد.کسی که پرورش فکری و دینی اکثر مردم روستا را بعهده داشته و همه، حتی به اندازه کم، بدهکار ایشان میباشند.
دانش آموزان از روحیه والا و خستگی ناپذیرش درسها گرفته اند و اعتماد به نفس و بزرگمنشی او را سرلوحه زندگی خویش قرار داده اند.
ایشان سالهای سال در این روستا زحمت کشیدند و خیر آنرا توشه آخرت خویش ساختند ولی وظیفه ماست که یاد و خاطره آن فقید سعید را زنده نگهداریم و در هر حالتی برایش از خداوند طلب مغفرت و علو درجات و هم نشینی با اهل بیت (ع ) را داشته باشیم.
یاد ونام مرحوم علی منوچهری در اذهان مردم روستا جدا از نماز و قرآن نیست و حیف که از نغمه دلنشین تلاوتش محرومیم و ایکاش حتی صدایی ضبط شده از ایشان داشتیم.
مرحوم علی منوچهری ارتباطی صمیمی با تک تک دانش آموزان داشت و علاوه بر صوت خوش دارای خط زیبایی نیز بود .
نظرم را در باره تاثیرات اعمال و افکارش در زندگی شخصی خود بگویم که مطمئناً زندگی مرا بسوی معنویات و خداپرستی سوق داده است.من می دانم که همه با این نوشته های من موافقند غیر از کسانی که نیتشان معیوب است و یا غرضی در عمل دارند.
یاد و نامش تا ابد زنده و جاودان باد
بهاي رنج مادر
خدايا، اي مهربان معبودِ من! به عشق پاک و پيراسته اي که در دل مادر نهادي و به مهري بي دريغ و راستين که در سينه اش جاري کردي، تو را سوگند که در اداي دين به او ياري ام کني تا خشنودي اش را به دست آورم و نور رضايت را در نگاهش بنگرم. اي عزيز! پدر و مادرم را از رحمت بي انتها و مهر بي پايان خود سيراب کن و درهاي وادي رحمت و سعادت را برايشان بگشا. بهاي رنجها و مرارتهايشان را به نيکوترين صورت عطا کن و از نعمتهاي بيکران بهشتيات بهره فراوانشان بخش.
تاج از فرق فلک برداشتن
تا ابد آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
جاودان در اوج قدرت زیستن
ملک عالم را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه مادر داشتن
وقتي از كسي كينهاي به دل ميگيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي
تعيين كردهاي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشهاي از آن را در
اختيار دشمنان نگذاري

















